۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه

۱۳۸۷ خرداد ۸, چهارشنبه

شاید جایی دیگر

دلم خیلی گرفته،چطوری فکر کردم همیشه با منی؟
نکنه اصلا دلت برام تنگ نشده؟
نکنه جامو پر کردی؟
الان حسم شبیه این آهنگ مزخرفه:
"دلمو شکوندی،
برو حالشو ببر!"
تو رو خدا بیا و بهم بگو که همه ی اینا یه کابوس لعنتی بوده!

۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

شروع

نمی دونم چی قراره این جا بنویسم! ولی می خوام با ناله شروع نکنم...
می نویسم تا به یاد بیارم چیزهای کوچیکی که داشتم و دارم و فراموش کرده بودم.
یه روزی فکر میکردم با عشق میشه دنیا رو عوض کرد، تنها چیزی که عوض شد من بودم!
"روزگار غریبی ست
نازنین!"