skip to main
|
skip to sidebar
پندی در تنهایی به خویشتن
جمعه ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸
امروز وقتی صداتو شنیدم که از شدت گریه گرفته بود، انگار دنیا روی سرم خراب شد.تو مرجان قوی ی من هستی که برای بغل کردنت دارم روزشماری می کنم.
"لعنت به جاده ها، اگه معنیشون جداییه!"
0 نظرات:
ارسال يک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
بايگانی وبلاگ
◄
2009
(12)
◄
September
(1)
همه ی آدم ها جاشون رو با قاب های روی تاقچه عوض می ...
◄
August
(2)
تنهايي هاي من
یه جایی،یه وقتی
◄
July
(2)
کاش دلتنگي نيز نام ِ کوچکي ميداشت تا به جاناش م...
خیلی دلم گرفته، از اون شهر متنفرم... دوستی افسانه ...
◄
March
(6)
امید، شاید
"من درد در لبانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در...
هنوزم آدما و حس هاشون برام خیلی مهمه! وقتی اونطوری...
چرت و پرت
چه نوروز عجیبی! حس اش کجاست؟
they treated me like prastitute
◄
January
(1)
مرثیه ای برای یک رویا
▼
2008
(9)
◄
November
(1)
چه بلایی داره سرمون میاد؟ چرا هرگندی به زندگیمون م...
▼
June
(5)
"هلیا، میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه فاصله است. ...
امروز وقتی صداتو شنیدم که از شدت گریه گرفته بود، ا...
پینوکیو آخر داستان آدم شد! ولی به من امیدی نیست .....
"در زير لحاف چهل تکه يادها ـ که همگی تکرار تو اند...
گاهی وفتا شادی های کوچیکی رو از خودمون می گیریم که...
◄
May
(3)
دلم گرفته
شاید جایی دیگر
شروع
درباره من
شبانه
مشاهده نمايه کامل من
0 نظرات:
ارسال يک نظر