۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

کاش دل‌تنگي نيز نام ِ کوچکي مي‌داشت
تا به جان‌اش مي‌خواندی:
نام ِ کوچکي
تا به مهر آوازش مي‌دادی،
همچون مرگ
که نام ِ کوچک ِ زنده‌گي‌ست
و بر سکّوب ِ وداع‌اش به زبان مي‌آوری
هنگامي که قطاربان
آخرين سوت‌اش را بدمد
و فانوس ِ سبز
به تکان درآيد:
نامي به کوتاهي‌ آهي
که در غوغای آهنگين ِ غلتيدن ِ سنگين ِ پولاد بر پولاد
به لب‌جُنبه‌يي بَدَل مي‌شود:
به کلامي گفته و ناشنيده انگاشته
يا ناگفته‌يي شنيده پنداشته.
"احمد شاملو"

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

خیلی دلم گرفته، از اون شهر متنفرم...
دوستی افسانه است!
چه ساده دلانه فکر کردم تو با بقیه فرق داری...
منم که فرق دارم، تفاوتم تو خریتم ست.