۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

یه جایی،یه وقتی

دوست ندارم جمع بسته بشوم چون:
-قبل از شروع به مخالفت می گویم:در موردش فکر می کنم.
-فکر کردنم مرز ندارد.
-ادای بلوغ ندارم، بالغم!
-تردیدها و تناقض هایم را انکار نمی کنم.
-...
و در "فراسوی مرزهای تن" و سود و زیان عشق می ورزم.


۱ نظر:

mahboobe گفت...

مریم تو شاهکاری. فقط حیف که قدر خودتو نمی دونی...